نوازندگی عمدتاً یکی از شغلهایی است که انتهایی ندارد و نوازندگان عموماً سالهای زیادی را صرف رسیدن به کمال میکنند. در این پیشه یکسری ابزارهایی به نوازندگان کمک میکند که در این مسیر کوتاهتری را بپیمایند. ابزارها چند دستورالعمل و چند توانایی است که در پروسه یادگیری موسیقی تمام نوازندگان باید یاد بگیرند. این ابزارها عبارتند از:
سلفژ
سلفژ در واقع دو تکنیک پارلاتی و کانتاتی میباشد یکی در واقع تکنیک وزن خوانی نتها و دومی وزن خوانی و نت خوانی همزمان است نوازنده حرفهای برای نواختن قطعات قطعاً نیازمند روان بودن در سلفژ و نت خوانی درست است. در واقع میتوان گفت سلفژ یک ابزار بسیار مهم و لازم است که در صورتی که یک نوازنده حرفهای بر آن اشراف نداشته باشد نمیتواند ادعایی بر حرفه بودن خود داشته باشد. از طرفی سرفش به صورت قطع یک ابزار پایهای است. نوازندگان چیره دست عمدتاً در طی روز یک مقدار از زمان خود را برای تمرین سلفژ اختصاص میدهند.
دیکته قوی
دیکتیشن یکی از ابزارهایی است که نوازنده با استناد بر آن میتواند نتهایی که می شنود را نوشته و حتی اجرا کند. این قابلیت گاهی در یک سری از نوازندگان به صورت ذاتی پیشرفته است دارای یک استعداد شنوایی به نام گوش ابسلوت هستند. که تفکیک تمام نتها با نام آنها را میتوانم به خوبی تمیز بخشیده و بدون کم و کاستی اجرا کنند. ولی این افراد بسیار نادر هستند و استعداد گوش ولی روشهای دابسلوت یک استعداد کمیاب است. ولی دیکتیشن موسیقی به تمام نوازندگان کمک میکند که گوشهای خود را تعلیم داده و از این ابزار مزیت لازم را ببرند.
تکنیک و سرعت
یکی از قسمتهای مهم نوازندگی یادگیری تکنیکهاست که برای اجرای قطعات و ایجاد لحن مناسب با موسیقی بسیار مهم است. شاید عمده تمرین روزانه یک نوازنده را تکنیکهای موسیقی در بر بگیرد. من نوازندگان حرفهای زیادی را میشناسم که حتی به تکنیکهای شخصی خود میبالند. حتی گاهی اوقات ضعف جسمانی شما با این تکنیکها برطرف میشود به عنوان مثال نوازندگانی با انگشتهای کوتاه سعی میکنند در تکنیکهای پرشی استاد شوند. این تکنیکها بر اساس سبک نوازندگی یا توانایی نوازندگی هر نوازنده میتواند متفاوت باشند. که همین تفاوت باعث سبک و سیاق نوازندگی و منحصر به فرد بودن یک نوازنده میشود.
نوازندگانی که تکنیک خود را با آگاهی و فکر انتخاب میکنند قطعاً در دسته نوازندگان قرار میگیرند که میدرخشند. سرعت نوازندگی عموماً یکی از آن مواردی است که بین نوازندگان به جر گذاشته میشود. زیرا عده بالاترند که سرعت برای نوازنده حرفهای لازم نیست و عدهای باور دارند که داشتن آن دال بر حرفهای بودن یک نوازنده نیست. اعتقاد دارم که سرعت شرط کافی برای نوازنده حرفهای بودن نیست ولی داشتن آن تا حدی لازم است زیرا در مسیر حرفهای کاری خود ما همیشه به قطعاتی برمیخوریم که نیازمند سرعت زیاد برای نواختن آنها هستیم پس یاد گرفتن آن لازم ولی کافی نیست.
نوآوری و هوشمندی
من نوازندگان زیادی میشناسم که تمام طول زندگی خود به اصطلاح یک چیز آموختم و همان را تا آخر زندگی قرقره کردند. در صورتی که نوازندگان حداقل برای ایجاد یک لحن متفاوت از خود سعی میکنند که یک آجری به این دیوار تمدن اضافه کرده و مهمتر از آن برای خودشان یک رنگ و لعابی درست کنند که از بابت این انحصار بتوانند مخاطب بیشتر و موسیقی خود را راحتتر و ماندگارتر ارایه کنند.
من خیلی اوقات نوازندگان را دیدم که بدون هوشمندی ساز زدن یا برای تکنیک وقت گذاشتن که بسیار وقت گیر بوده و حتی کاربری نمایشی نیز نداشته است. در صورتی که میتوانستند همان قطعه را با یک تکنیک بسیار سادهتر و سریعتر اجرا کنند با تو کیفیت صدای مطلوب تری به دست آورند. اینکه یک نوازنده همیشه قبل از نواختن هر قطعه یا هر اجرا با چشمان باز و هوشمند وارد شود میتواند او را در این مسیر بسیار کمک کرده و راه های سخت را سهل نماید.
عدم ترس از ارائه و اجرا
بسیاری از نوازندگان چیره دست و برجسته در حوالی ما زندگی میکنند که به خاطر عدم اعتماد به نفس و یا ترس از نقد ضعیف هیچگاه هنر خود را ارائه نمیدهند این یک نقطه ضعف بسیار بزرگ برای یک نوازنده حرفهای است درست است که موسیقی یک هنر است و ذات هنر کمال گرایانه است ولی این کمال زمانی شکل میگیرد که شما خطاهای آن را برطرف کرده و در هر مرحله ارائه اجرا آن را پختهتر کنید.




